۰
سه شنبه ۱۱ فروردين ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۳۰

سناریوهای سعودی ها علیه مردم و انقلاب یمن

سناریوهای سعودی ها علیه مردم و انقلاب یمن
به گزارش اسلام تایمز، در چهارشنبه ۵ فروردین ماه ۱۳۹۴ جنگنده های رژیم سعودی با دستور شاهزاده سلمان تمامیت ارضی یمن را نقض و حملات گسترده ای تحت عنوان طوفان قاطعیت علیه انقلاب مردمی این کشور شروع نمودند. مردم انقلابی یمن با سرنگون نمودن علی عبدالله صالح بیداری اسلامی را در سرزمین های حاشیه خلیج فارس کلید زدند و با تشکیل کمیته های مردمی به استقرار امنیت و ثبات سیاسی در این کشور گام محکمی برداشتند. مهمتر از هاهمه، نیروهای مردمی با توافق سیاسی و تشکیل دولت، مقدمات همکاری ملی را با انتخاب منصور عبدربه هادی شروع نمودند. با استعفای منصور هادی و انتقال پایتخت به عدن همزمان با استقبال کشورهای محافظه کار عرب و غرب از انتقال سفارت، بحران سیاسی در یمن وارد مرحله جدی شد. نیروهای انقلاب برای جلوگیری از فتنه های منصور هادی، مجبور به واکنش سیاسی و محاصره کاخ ریاست جمهوری و سرکوب نیروهای فتنه گر شدند. عربستان سعودی بحران هایی را ساخت که سرانجام آن حمله هوایی به مواضع انصار الله بود. نوشتار حاضر با تحلیل چرایی این تجاوز درصدد چالش های پیش روی عربستان با انقلاب مردمی یمن و واکنش احتمالی انصار الله است.

تحلیل رویداد

بیان رویدادهای سیاسی بدون پرداختن به پیشینه یا زمینه های تاریخی از لحاظ علمی ناقص و فاقد ارزش علمی است. بحران سیاسی در یمن از این قاعده مستثنی نبوده و کاملا منطبق بر مدعای فوق است. چالش و برخوردهای مرزی در یمن از زمان تاسیس این کشور همواره وجود داشته و دارد. فارغ از جنبه تاریخی باید به روندهای نوینی اشاره کرد که پرداختن به آنها کمک مهمی به فهم چرایی موضوع می نماید. این موارد عبارتند از :

۱) مولفه ایدئولوژیک : بعد از حمله ددمنشانه صدام به جمهوری اسلامی ایران و اشغال بخش هایی از خاک ایران پس از استقرار نظام اسلامی ، حوثی های یمن دومین کشوری هستند که مورد تعرض یک نظام محافظه کار عرب قرار گرفتند. بهانه صدام و ملک سلمان عبدالعزیز گرچه به لحاظ شکلی متفاوت بود اما ماهیت اقدام آنان در این نکته نهفته بود که نظام های حوثی و شیعی اثنی عشری از نوع نظام های امامی است و تهدیدی علیه رژیم های محافظه کار صدام و ملک سلمان است. در مورد صدام به خوبی مشخص شد که ایران اسلامی اولا یکپارچه و بر مبنای مردم سالاری دینی است و ثانیا اهل تسنن ایران با پیروی از امام خمینی
(ره) در خط مقدم نبرد بعثی - اسلامی ایستادند.

بهانه کنونی آل سعود نیز با اندک تفاوتی در همین نکته مشهود است. رژیم آل سعود گرچه ادعا دارد که ایران حامی انصار الله است ، اما تظاهرات های مردمی نشان می دهد که اهل تسنن یمن در خط مقدم نبرد علیه سعودی ها هستند. فتاوی علمای اهل تسنن یمن علیه رژیم متجاوز عربستان و دعوت مردم به جهاد علیه رژیم آل سعود بیانگر همین مدعاست. اتفاقا در مورد صدام نیز همین اتفاق روی داد و علمای اهل تسنن ایران و کردهای شمال عراق با حمله به سیاست های صدام حسین و بعثی ها مردم را به جهاد دعوت نمودند. محبوبیت آیت الله محسن حکیم مرجع عالیقدر شیعیان در سال ۱۹۹۰ نزد کردهای شمال عراق مصداق ادعای فوق است. و اما مهمترین نکته در نفی سیاست های آل سعود فتنه گری در کشوری است که تمامی مورخان و فقیهان اهل تسنن از ماوردی، خنجی، غزالی و طوسی از آن دفاع نمودند. در نتیجه فتنه انگیزی سعودی ها در عربستان مغایر فقه اهل تسنن است. پر واضح است با این استدلال ها رژیم آل سعود نه دنبال دفاع از جهان اهل تسنن بلکه دنبال فتنه انگیزی است. تلاش برای نفوذ در دانشگاه الازهر مصر و ترغیب آنان به فتوا علیه نیروهای بسیج مردمی در عراق ، فتنه انگیزی در سوریه و بحرین دنباله همین سیاست عربستان سعودی است.

۲) مولفه سیاسی : نسیم بیداری اسلامی و سقوط علی عبدالله صالح به عنوان متحد آل سعود موازنه را به نفع جریان های مردمی در یمن و حتی مصر بر هم زد. در مورد مصر، عربستان با حمایت میلیاردی از عبدالفتاح السیسی توانست از سرایت جریان اخوان المسلمین به عربستان ممانعت نماید. اما در مورد علی عبدالله صالح نتوانست مانع تحقق اراده مردمی در یمن شود. بنابراین بیداری اسلامی از نگاه سیاستمداران آل سعود نه به عنوان فرصتی برای اصلاحات در جامعه عربستان بلکه به عنوان تهدیدی علیه نظام متحجر و بازمانده این رژیم قلمداد شد. بر اساس همین ارزیابی ها بود که عربستان سعودی از لحاظ داخلی به تزریق میلیاردها دلار به شهروندانش پرداخت تا مانع نسیم بیداری اسلامی به این کشور شود. البته سیاست های تشدیدی علیه اقلیت شیعه را نیز به کار برد که نمونه آن حبس و بازداشت شیخ النمر روحانی برجسته شیعه بود. در حوزه خارجی نیز به سیاست تخریب و تقویت گروههای تروریستی پرداخت که در قالب مولفه استراتژیک قابل ارزیابی است.

۳) مولفه
استراتژیک : شکست سیاست های آل سعود در عراق و سوریه اصلی ترین عامل استراتژیک بحران کنونی حمله ددمنشانه عربستان به یمن است. در عراق با تنگ تر شدن حلقه محاصره داعش و تندروهای هوادار عربستان رژیم آل سعود موازنه به نفع نیروهای مردمی تغییر یافت. برخلاف تصور عمومی نیروهای اطلاعاتی آل سعود، پیش روی ها داعش با حمله به اربیل متوقف شد و و داعش گرچه در مراحل اول پیروزهایی بدست آورد اما ابتکار عمل فرمانده سپاه قدس قاسم سلیمانی و نیروهای بسیج عمومی تحت امر هادی العامری داعش به حاشیه رانده شد . ضمن اینکه مسعود بارزانی و کوسرت رسول علی از رهبران اقلیم کردستان عراق با حمایت از حضور سریع ایران موضع جبهه مقاومت در عراق را تثبیت نمودند. تفوق ایران در عراق عملا به معنای انزوای رژیم آل سعود بود که برای جبران این شکست استراتژیک مقدمات توطئه و فتنه را با همکاری منصور هادی علیه انصار الله فراهم نمود.

در مورد سوریه نیز شکست عربستان کاملا محرز بود. بعد از عملیات های القصیر، قلمون، حومه ادلب، ریف دمشق و مهمتر از همه حماسه کوبانی، جبهه النصره و داعش منزوی و برخلاف روزهای اول هجوم که اشغال مناطق را مد نظر داشت، بعد از شکست در عملیات های فوق به سمت عملیات های انتحاری و تخریبی روی آورد. با تضعیف جبهه النصره و داعش در سوریه عربستان نسبت به یمن احساس خطر بیشتری می کند و لذا حمله هوایی زیرساخت های یمن از همین نگرانی ناشی می شود. عربستان به خوبی می داند جمال عبدالناصر رهبر چپ ناسیونالیست عرب در حمله زمینی به یمن شکست خورده است و با استفاده از تجربه شکست نیروهای آل سعود در سال های ۲۰۰۸ علیه حوثی عملا حمله زمینی را از دستور کار خارج نمود.

نکته محوری در مولفه های استراتژیک باید به همسویی آل سعود و کشورهای غربی علی الخصوص آمریکا اشاره نمود که با چراغ سبز آنان انجام شد و حتی آمریکا حمایت های لجستیکی و اطلاعاتی را از عربستان اعلام نمودند. این در حالی است که عربستان و آل سعود در قبال بحران غزه در سال های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۴ سیاست سکوت را دنبال نمودند. بنابراین بحران کنونی در واقع نتیجه ناکامی آل سعود در معادلات میدانی و تقویت جایگاه مقاومت در منطقه است.

۴) مولفه اقتصادی: واقعیت امر این است که عربستان به واسطه ذخایر و منابع نفتی نقش قدرتمندی در حوزه انرژی و اقتصاد دارد. اما این کشور هیچگاه
یک تصمیم گیری عقلانی مبتنی بر قاعده هزینه – فایده را دنبال ننمود. به عبارت بهتر تحت تاثیر سیاست های القایی از غرب آل سعود فرصت های اقتصادی را عملا از دست داده است. توجه عربستان به افزایش صادرات نفت نمونه ای از همین سیاست ها است که با هدف کاهش درآمدهای نفتی ایران دنبال شد. سیاست غیر عقلانی این کشور در حوزه نفتی تا جایی پیش رفت که حتی در اواخر سال ۲۰۱۴ قیمت نفت به زیر پنجاه دلار رسید. بحران سازی در یمن و حمله هوایی به این کشور به واسطه موقعیت ژئواستراتژیک یمن یعنی واقع شدن در خلیج عدن و تنگه باب المندب آغازی بر افزایش قیمت نفت بود تا با این شیوه قیمت نفت بالا رود و ناکامی اولیه کاهش قیمت نفت جبران شود. به طوری که در پی تهاجم نظامی عربستان به یمن قیمت نفت نزدیک به ۳ دلار افزایش یافت و هر بشکه نفت برنت دریای شمال به بیش از ۵۸ دلار رسید. اما در کنار جبران شکست نفتی باید سیاست تضعیف اقتصاد یمن را نیز باید در نظر گرفت. برخلاف دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس یمن از درآمدهای نفتی بالایی برخوردار نیست و اقتصاد این کشور در زمره اقتصادهای ضعیف قرار دارد. برهمین اساس عربستان سعودی سعی دارد تا با ایجاد بحران و فتنه همسو با آمریکا سیاست جنگ فرسایشی را ادامه دهد.

برآیند رویداد

نگاهی به سخنرانی سیدحسن نصرالله در روز جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴ بسیاری از ابهامات بحران کنونی را روشن می سازد. در هر چهار حوزه سیاسی، ایدئولوژیک، استراتژیک و اقتصادی عربستان سعودی و ائتلاف کشورهای حاشیه فارس همسو با سیاست های غرب، رژیم صهیونیستی و آمریکا فتنه انگیزی، جنگ فرسایشی و تفرقه میان کشورهای خاورمیانه را دنبال نموده اند. همچنین با تحلیل سخنرانی عبدالملک بدرالدین الحوثی دبیرکل انصار الله می توان پی برد که سیاست بالکانیزه نمودن کشورهای خاورمیانه و تبدیل به کشورهای کوچکتر از از اهداف اصلی جنگ کنونی است. با توجه به نقش تعیین کننده جنگ زمینی، ماهیت رهبری انصار الله، و نقش تخریبی القاعده در یمن می توان گفت با وحدت جریان های سیاسی یمن و همدلی علمای یمن با کمیته های مردمی تمامی سناریوهای عربستان و رژیم صهیونیستی به حداقل خواهد رسید. ضمن اینکه نشست شرم الشیخ و ابتکار کشورهای عربی بدون در نظر گرفتن اراده مردمی در یمن نه تنها موفق نخواهد شد بلکه بحران را پیچیده تر خواهد نمود.
کد مطلب : ۴۵۱۱۰۴
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما

منتخب
پیشنهاد ما