۰
شنبه ۹ دی ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۲۲

نقشه آمریکا برای پسا9دی

نقشه آمریکا برای پسا9دی
در روزهایی که فتنه تازه آغاز شده بود؛ مقاله ای با عنوان « Which Path to Persia?» (کدام مسیر به سمت ایران؟) با زیر عنوان «گزینه هایی برای یک استراتژی جدید آمریکایی درباره ایران» از سوی موسسه مطالعاتی بروکینگز منتشر شد که بسیار راهبردی و مهم بود؛ خاصه آنکه همه از توجه ویژه کلینتون ها به این موسسه آگاه بودند. طرح اولیه این سند در 164 صفحه در 10 ژوئن 2009 یعنی دو روز قبل از انتخابات 22 خردادماه 1388 رونمایی شد و تاریخ انتشار نشست اول نتیجه گیری در 63 صفحه ، 13 روز بعد یعنی فردای تمدید زمان رسیدگی به شکایات انتخاباتی بود.

موسسه بروکینگز (Brookings Institution) یک سازمان غیرانتفاعی آمریکایی از نوع اتاق فکر است که خود را فراتر از احزاب می داند و در زمینه تحلیل مسایل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی فعالیت می کند. این موسسه در سال 1916 میلادی تاسیس شده و یکی از قدیمی ترین موسسات در نوع خود می باشد و همینک یکی از سه اندیشکده برتر و تاثیرگذار امریکایی ها بشمار می رود و بعنوان ابدا ع کننده سیاست تحریم مجازات علیه کشورهای مخالف امریکا شناخته می شود.

با چنین پس زمینه ای، بروکینگز مامور به انجام پروژه ای شد تا مسولین امریکایی بتوانند نحوه مواجهه با ایران را برای خود ترسیم نمایند و آن را به یکی از مراکز خود بنام سابان متعلق به حاییم سابان میلیاردر صهیونیسم یهودی تبار سپرد تا این مرکز که برای تحلیل تخصصی مسایل مربوط به خاورمیانه تاسیس شده است، از طریق شش تن از برترین استراتژیست های خود نوع برخورد با ایران را طرح ریزی نمایند. کنت‌ ‌پولاک ، دانیل بایمن، مارتین ایندیک، سوزان مالونی، مایکل ‌اُ‌هانلون و بوروس ریدل که هر یک کارنامه ای سرشار از مطالعه طولانی مدت بر روی ایران داشته اند.

چرا این سند مهم است؟

مأموریت بروکینگز، فراهم کردن نظریه ها و توصیه هایی جدید و متفاوت است که سه‎گونه هدف را پیش می برند:

1. تقویت دموکراسی از نوع آمریکایی

2. پدید آوردن رفاه اقتصادی – اجتماعی، امنیت و فرصت‎های مختلف برای تمام آمریکایی‎ها

3. ایجاد نظام بین‎المللی بازتر، امن‎تر و مرفه‎تر، همراه با همکاری های بیشتر

مجله سیاست خارجی Foreign Policy در سال 2009 بروکینگز را در صدر لیست بیست مؤسسه برجسته آمریکایی قرار داد که تأثیرگذارترین مؤسسه در ساختار ایالات متحده به‎شمار می روند. در زیر مجموعه این موسسه مطالعاتی، مرکز سابان تعریف شده است که کار تحقیقاتی انجام می دهد و برنامه های ابتکاری برای رسیدن به درک بهتر از سیاست های مختلفی که تصمیم سازان آمریکایی می توانند درباره خاورمیانه اتخاذ کنند را اجرا می کند.

در این مقاله 9 گزینه برای مقابله با ایران را به دولت اوباما پیشنهاد کرده است که بازخوانی آن با توجه به آشوبهای پس از انتخابات 22 خرداد و پیش بینی مذاکره مستقیم ایران و آمریکا در آینده نزدیک، به تفسیر بهتر و دقیق تر آنچه در تابستان 88 در تهران اتفاق افتاد کمک می کند.

این گزارش در 9 فصل پیش می رود:

فصل اول ـ پیشنهادی که ایران نباید رد کند: اقناع

فصل دوم ـ وسوسه کردن تهران: گزینه‌ تعامل

فصل سوم ـ یک راه را تا انتها رفتن: گزینه تهاجم

فصل چهارم ـ گزینه اُسیراک (حمله‌ هوایی محدود به تأسیسات اتمی مانند حمله به تأسیسات اتمی اسیراک عراق توسط اسرائیل)

فصل پنجم ـ واگذاری به بنیامین نتانیاهو: تشویق اسرائیل به حمله‌ نظامی

فصل ششم ـ انقلاب مخملی ( که مدعی شده بودند مناسب‌ترین راه برای تغییر حکومت، حمایت گسترده از انقلاب مخملی در ایران است.)

فصل هفتم ـ الهام بخشیدن به شورش: حمایت از اقلیت‌ها و گروه‌های اپوزیسیون

فصل هشتم ـ کودتا: حمایت از تحرکات نظامی علیه ایران

فصل نهم ـ پذیرش غیرقابل قبول‌ها: مهار ( اگر واشنگتن نتواند تهران را از برنامه‌های هسته‌ای و رفتارهای مسئله‌ساز آن منصرف سازد و نتواند یا نخواهد که رژیم را سرنگون کند و نتواند و نخواهد تهاجم کرده یا از حمله‌ هوایی استفاده کند و یا از حمله‌ هوایی اسرائیل بر علیه ایران اتمی سود ببرد، تنها راه، انتخاب مهار خواهد بود مهار علیه ایران مانند مهار علیه شوروی، به دنبال تضعیف آن است و توقع می‌رود ناکارآمدی نظام باعث نابودی آن شود. عملکرد کلیدی در مهار، تحریم‌های قوی هستند.)

در پایان و در فصل نتیجه‌گیری؛ با عنوان «مهندسی سیاست یکپارچه‌ ایران: تجمیع گزینه‌ها» می گوید: «هیچ‌کدام از سیاست‌های مذکور در قبال ایران، حتی در صورت تعیین موفقیت توسط مقامات مسئول، شانس موفقیت بالایی را ندارند. هیچ گزینه‌ای تمامی منافع ملی آمریکا را با هزینه‌ کم و حداقل ریسک تأمین نمی‌کند. درواقع، مشکل ایران به قدری بزرگ است که، هر سیاست واقع‌مدارانه در قبال ایران حداقل باید از دو گزینه یا بیشتر تشکیل شده باشد. »

این گزارش خواستار اتخاذ سیاستی روشن علیه ایران است و می گوید: « نادیده انگاشتن ایران دیگر مانند گذشته یک راه واقع‌گرایانه نیست. ایران در یک بازه‌ وسیع عمل می‌کند و موجبات نگرانی آمریکا را فراهم می‌کند و در این میان اهمیتی به سردرگمی آمریکا نمی‌دهد. ما به‌دنبال زمانی هستیم که نه تنها ایران برای آمریکا سمی در خاورمیانه محسوب نشود بلکه حتی دوست او باشد. »

گزینه های بهتر برای آمریکا

استراتژیست های امریکایی هزینه های سرسام آور شروع جنگ با ایران را در کنار عدم پیش بینی و برآورد از عکس العمل قوای نظامی ایران، بزرگترین موانع این سناریو دانسته و عملیاتی شدن آنرا باعث تخریب وجهه ی امریکا در جهان می دانند. امریکایی ها اذعان دارند که بستن تنگه هرمز توسط ایران و انجام عملیات های چریکی و جنگ نامتقارن از سوی ایران، پایان چنین جنگی را غیرقابل پیش کرده و معلوم نیست در طی این جنگ چند صد هزار نفر از سربازان امریکایی تلف خواهند شد.

حمله هوایی محدود نیز با توجه به قدرت بازدارندگی سیستم موشکی ایران و همچنین احتمال اقدامات تلافی جویانه ایران علیه سربازان و پادگان های امریکایی مستقر در افغانستان و عراق؛ توسط استراتژیست های امریکایی رد می گردد.

مواضع صریح رهبر انقلاب در خصوص جنگ با اسراییل و توان ضعیف اشغالگران برای مقابله علیه ایران و اقدامات تلافی جویانه حزب الله لبنان علیه نقاط حساس اسراییل را از موانع اصلی سناریوی نیابت اسرائیل عنوان کرده و آنرا نیز نامعقول می دانند.

جالب است پس از بیانات صریح امام خامنه ای در خرداد سال 90 در خصوص جنگ با اسراییل دو روز بعد اوباما در گفتگو با شبکه NBC گفت اسراییل قصد حمله به ایران را ندارد. به تبع از او نتانیاهو نیز در کابینه اش هرگونه اظهار نظر در خصوص حمله نظامی اسراییل علیه ایران را ممنوع کرد.

اما استراتژیست های سابان تکثر قومی فرقه ای را از مشخصه های بافت جامعه ایران عنوان نموده و آنرا فرصتی مناسب برای دامن زدن به تعصب های قومی و قبیله ای می دانند. ایشان همچنین سازمان مجاهدین خلق(منافقین) را ظرفیتی قابل توجه برای این هدف در نظر گرفته اند.

اینکه عربستان اخیرا کمک های مالی قابل توجهی را به این سازمان تروریستی کرده ( که چندی پیش نیز ترکی الفیصل به حجم گسترده چنین کمکهایی اعتراف کرد) دقیقا در همین راستا توجیه می گردد.

در ذیل فصل هفت آمده است: « آمریکا می‌تواند به گروه‌های اپوزیسیون خارج از ایران کمک مالی و نظامی کند تا به شورشیان حرفه‌ای تبدیل شوند. برای نمونه می‌تواند به گروه مجاهدین خلق کمک کند و آنها را از تحریم خارج ساخته و بر علیه ایران تجهیز کند... چون آمریکا احتمال براندازی را از طریق شورش قومیت‌ها و گروه‌های اپوزیسیون ضعیف می‌داند در نتیجه هدف اصلی حمایت آن کشور از شورشیان، به خاطر داشتن برگ برنده هنگام مذاکره است.»

در این گزارش تأکید شده بود که «تنها گروه غیرقومی که سازمان‌یافته است، سازمان مجاهدین خلق است که حمایت مردمی ندارد.» و افزوده بود « آمریکا می‌تواند به گروه‌های اپوزیسیون خارج از ایران کمک مالی و نظامی کند تا به شورشیان حرفه‌ای تبدیل شوند. برای نمونه می‌تواند به گروه مجاهدین خلق کمک کند و آنها را از تحریم خارج ساخته و بر علیه ایران تجهیز کند.»

در بخش دیگری از این گزارش درباره سازمان منافقین آمده است: «مهمترین موفقیت اطلاعاتی این گروه، کسب و گردآوری اخبار هسته‌ای ایران و انتقال آن به آمریکا بود. این گروه در سال 1981 در یک عملیات بمب‌گذاری، هفتاد مقام عالی رتبه‌ ایرانی را کشت.» در ادامه به نقش سازمان منافقین برای واسطه انتشار اطلاعاتی که سازمان اطلاعات اسرائیل علیه برنامه ایران تهیه کرده بود، اشاره می کند تا دستان اسرائیل دیده نشود.

هرچند در همین سند تصریح می گردد که می گردد که منافقین فاقد محبوبیت در داخل ایران هستند و از این رو، نمی توان آنها را بخشی از بازی اصلی دانست.

با این حساب، آمریکا بیشتر توان خود را در سال 1388 بر روی انقلاب مخملی گذاشت اما از دیگر بندها نیز غفلت نکرد. اوباما، در فتنه88 گامهای خود را بر اساس آن توصیه نامه برداشت؛ حتی به بازی گرفتن سازمان منافقین که در آستانه برچیده شدن بود. تلاشهایی که با جوشش غیرت عاشورایی مردم در 9 دی 1388، ناکام ماند و تحلیل گران آمریکایی را مبهوت گذاشت.

بصیرت امام امت

در آستانه 13 آبان 1389 امام خامنه ای خطاب به نسل جوان انقلاب فرمودند «چند سالى که بگذرد، آن وقت قلمهاى بسته شده‌ى آگاهان بین‌المللى روان خواهد شد ... خواهید شنید، خواهید خواند که چه توطئه‌ى بزرگى پشت فتنه‌ى سال 88 بود... در واقع می خواستند ایران را تسخیر کنند. اینهائى که عامل فتنه بودند - توى خیابان، یا بعضى از سخنگویانشان - اغلب ندانسته وارد این میدان شده بودند؛ اما دستهائى اینها را هدایت میکرد، نمیفهمیدند. حالا این که چطور بعضى‌ها وارد این میدان شدند، چطور ندانسته به دشمن کمک کردند، خودش تحلیلهاى دقیق روانشناختى دارد...»

این بدان معنا است که امام خامنه ای خواستار تحلیل و بررسی ابعاد فتنه هستند و آن را با برداشت فعلی الزاما یکسان نمی دانند. حتی صریح تر در 19 دیماه 1389 فرمودند: « هنوز خیلى جا وجود دارد براى تحلیل و تبیین و روشن کردن زوایا و ابعاد این فتنه‌اى که دشمن طراحى کرده بود... این کسانى که شما بهشان میگوئید سران فتنه، کسانى بودند که دشمن اینها را هل داد وسط صحنه. البته گناه کردند.نبایستى انسان بازیچه‌ى دشمن شود ... عامل اصلى دیگرانى بودند که طراحى کرده بودند، به خیال خودشان محاسبه کرده بودند. به گمان آنها بساط جمهورى اسلامى بنا بود جمع شود؛ نه فقط حقیقت دین، حتّى شعارهاى دینى هم باقى نمانَد؛ برنامه این بود... ملت ایران توى دهن اینها زد و بساط اینها را جمع کرد.»

این بدان معنا است که رهبر فرزانه انقلاب کاستن فتنه به یک بازی انتخاباتی میان چند جناح انتخاباتی داخلی را غلط دانسته و حتی به تصریح نسبت به تعبیر «سران فتنه» تعریض دارند و ضمن توجه دادن به جرایم کسانی که در بازی دشمن افتادند، خواستار توجه به عمق فتنه هستند؛ عمقی که برخی از وجوه آن در سند بروکینگز آشکار است و بارها تحت عناوینی همچون «بیماری بیش فعالی دشمن» ، بازخوانی نقش انگلیس خبیث و ... در ایام پس از 88 نیز مطرح شد.

پسا 9 دی

نقشه 9 فصلی مذکور، نگاهی بلند مدت داشت. در بخشی از نتیجه گیری این سند، پس از آنکه پیشتر گفته است «مشکل ایران به قدری بزرگ است که، هر سیاست واقع‌مدارانه در قبال ایران حداقل باید از دو گزینه یا بیشتر تشکیل شده باشد.» آمده است:

But as we also observed at the outset, ignoring iran is no longer a realistic alternative—not that it ever was. tehran is acting on a broad range of issues of great concern to the United states [...] a place where iran is no longer the bane of the United states in the Middle east, and perhaps is even america’s friend once again.

«نادیده انگاشتن ایران دیگر مانند گذشته یک راه واقع‌گرایانه نیست، همانطور که هیچوقت نبوده است. تهران در یک بازه‌ وسیعی از اقدامات که موجبات نگرانی آمریکا را فراهم می‌کند، فعالیت می کند و در این میان اهمیتی به سردرگمی آمریکا نمی‌دهد. [...] ما باید به جایی برسیم که نه تنها ایران برای آمریکا سمی در خاورمیانه محسوب نشود بلکه حتی بار دیگر دوست او باشد.»

این نتیجه گیری نشان می دهد آنها افق های طولانی مدت تری را در نظر دارند. افقی که نشان می دهد که چرا آمریکا از سال 92 به بعد بیشترین تمرکز را بر فصل اول گذاشت. بازخوانی مواردی در خصوص فصل اول؛ نشان می دهد که چرا رویکرد آمریکا دربرابر برجام مسیر طی شده تا کنون بوده است. به عنوان مثل در بخشی آمده است: « ایرانیان از هر جناح و سلیقه، معتقدند که کشورشان باید نقش رهبری در منطقه داشته باشد و این مسئله پیشینه‌ای تاریخی دارد... تا مذاکره انجام نشود، مشخص نمی‌‌شود که ایران چه امتیازی می‌خواهد، اما آمریکا تحت هیچ شرایطی نباید بپذیرد که ایران کشور برتر منطقه باشد.»

اما در بخش دیگری آمده بود: «تا جایی‌که امکان بهره‌گیری از هر سه روش تغییر رژیم ـ انقلاب مخملی، شورش و کودتا ـ وجود دارد، دولت آمریکا باید پیگیری همزمان هر سه مورد را در دستور کار خود قرار ‌دهد، تا شانس موفقیت بیشتر از پیگیری هر مورد به تنهایی باشد. انتخاب هر سه روش به دلیل اثر هم‌افزایی نیز بهتر خواهد بود. به‌علاوه، این فشار چندجانبه بر تهران، سبب خسته‌شدن توانایی‌های اطلاعاتی و امنیتی رژیم در روند تصمیم‌گیری شده و احتمال انجام خطا توسط ایران را بیشتر کرده تا سایر روش‌ها موفق شوند.» به نظر می رسد رویکردهای متضاد اخیر همچون میدان دادن به گروهک منافقین که در آستانه برچیده شدن بود، یک عملیات ایذایی در کنار اقداماتی همچون تحریم، پروپاگاندای شدید علیه ایران و ... برای عملیات اصلی آنها که ناامید و خسته کردن ایرانیان در مبارزه است، باشد تا «استحاله از درون» در دسترس تر قرار گیرد.

محمد مهدی اسلامی
کد مطلب : ۶۹۳۴۶۴
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما

پیشنهاد ما